تبليغاتX
درخت وادی طـوی

درخت وادی طـوی

 

 

 

 

دارم واژه بازی می كنم توی ذهنم، دلم، دستهایم .. دارم واژه ها را مزه مزه می كنم .. از كی اینهمه تلخ شدند؟ شدم؟..  از كی شبیه بغض های واخورده و تاول های تب دار شدند؟ شدم؟ .. از كی دستهایم آنقدر داغ شد كه هر كلمه ای را برداشت روی پوستش اثری از تاول و سوختگی گذاشت؟

كجا بودم؟ .. داشتم واژه بازی می كردم .. داشتم واژه بازی می كردم كه واژه ها به گمانم قهرشان آمد .. مثل قهر كودكانه ای كه از باخت كوچكی ردی از بغضی طولانی توی دلشان جا گذاشته باشد.. داشتم واژه بازی می كردم كه ردی از سوختگی تبداری شیارهای گلویم را، ذهنم را، دلم را تاول زد.

از كی اینهمه سخت شد؟ شدم؟ .. كی نوشتن دیگر به سادگی رونویسی های كودكانه ی آب بابای آن سالها نبود؟! .. از كی دیگر دفتری نبود تا از رویش بشود رونویسی كرد؟ .. دلم می خواهد همین الان حرفی بزنی تا هزار بار از آن رونویسی كنم.. دلم می خواست تنبیه می شدم به هزار بار رونویسی از تو

چطور می شود از تو نوشت؟ چگونه می شود از تو ننوشت؟ .. این روزها که سرد و مدعی می گذرند .. این روزها که سرد و مدعی و بی تاب می گذرند انگار هیچ چیز با خود ندارند .. انگار تهی اند از هر کلمه ای که مرا به تو برساند ..

می دانم .. می دانم یک کلمه کافی ست برای اینکه دلم را از جا بکنی و بیاوری نزد خودت .. مثل تخت ملکه سبا و سحرِ کلمه آصف بن برخیا .. سحر کن .. کلمه ای شیرین تر از تو نمی شناسم .. سحر کن با نامت .. نگذار توی بیابان های عرفه جا بمانم .. تا دیر نشده مرا به قافله ات برسان .. بگذار عاشورای امسال تن من هم هزار چاک شود.. تا دیر نشده کاری کن.. من کلمه را بلدم تو گرد سحرش را بریز روی دلم ..

 

ی ن: حسین حسین حسین حسین حسین حسین حسین حسین ..

 


 

 

 

 

ارزش هر انسانی به اندازه چیزی است

که دوست می دارد.

 


* امام علی (ع)/ نهج البلاغه/ حکمت 81

 

 

ی ن : اللهم الرزقنا محبت الحسین (ع)

 


 

 

 

 

تخففوا تلحقوا

سبکبار باشید تا به قافله برسید ..

 

 

*علی (ع)

 


 

 

 

 

 

قال انما اشکو بثی و حزنی الی الله

گفت: من غم و اندوهم را تنها به خدا می گویم و شکایت نزد او می برم.

 

 

سوره یوسف / آیه 86

 

 

ی ن : " می خواهم زیر این آسمان سیاه تنها تو از من بدانی"

 


 

 

 

قد افلح من زکا ها

 

 

سوره شمس / آیه 9

 

 

ی ن : چه کنم با نفس؟ .. چه کنم؟

 


 

 


هنگامی که از آنان و آنچه جز خدا می پرستند کناره گیری کردید، به غار پناه برید؛ که پروردگارتان (سایۀ) رحمتش را بر شما می گستراند؛ و در این امر، آرامشی برای شما فراهم می سازد.

سوره کهف / آیه 16

 

 

ی ن: چشم .. هر چه تو بگویی و تا هر وقت ..

 


 

 

 

سلام آقا

خواستم بگویم: این روزها که نیستم مهمان کس دیگری هم نیستم

آواره ی این کوچه و آن کوچه ام

دلم روی گلیمی کنار امام زاده ها می خوابد تا صبح

زیر باران امیدواری

تا مگر ببخشی و پیک بفرستی

که برگرد!

حالا هم که آمدم فقط خواستم بدانید: این چند روز که نبودم جای دیگری هم نبودم

می روم تا اذن دهید!

 


 

 

 

روی من سیاه، که تو گرسنه ای!

 

 


 

 


زیارت لازمم آقا

هدایت واجب!



 

 

 

 

خون چرا در رگ من زنجیر است ؟؟!!

 

*مولوی